X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : گوهر پارسی

سالروز شهادت بی بی دو عالم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.  

اشعاری که در ذیل می آید از پایگاه اینترنتی « تیشه ی اشک » گرفته شد. دوست داران اهل بیت می توانند برای دریافت اشعار بیشتر در باره ی خاندان پاک نبوت و امامت به نشانی  

   http://tishehayeashk.parsiblog.com  مراجعه کنند.  

 

 

آئینه دار ام ابیها صبور باش
زینب در این دو روزه‌ی دنیا صبور باش

دنیا اسیر درد و غم بی ملالی است
در این سکوت سرد تماشا صبور باش

بابا که نیست هر چه دلت خواست گریه کن
اما کنار غربت بابا صبور باش

این روزهای غرق محن با برادرت
یا صحبتی ز کوچه مکن یا صبور باش

حرفی نزن ز پهلوی زخمی مادرت
در این غروب عاطفه تنها صبور باش

کار من از طبیب و مداوا گذشته است
انگار رفتنی شده زهرا صبور باش

گاهی دلت بهانه‌ی مادر که می کند
بر سر بگیر چادر من را صبور باش

امروز تازه اول راهست دخترم
فردا که پر کشیدم از اینجا صبور باش

یک روز می روی به بیابان کربلا
بر تل بیقراری و غمها صبور باش

خورشید خون گرفته‌ی من پیش چشم تو
بر روی نیزه می رود اما صبور باش

بر حنجر بریده بزن بوسه جای من
اما به خاطر دل زهرا صبور باش

این آخرین وصیت مادر به زینب است
تا جان به پای مکتب مولا صبور باش

از کربلا به بعد علم روی دوش توست
روح حماسه ! زینب کبری ! صبور باش
***
یوسف رحیمی***

در مدینه می زنند این خانه را در، بیشتر
رفت و آمدها شده بعد از پیمبر بیشتر

گل که پرپر شد، شمیمش را همه حس می‌کنند
می رسد از کوچه عطر یاس پرپر، بیشتر

اجر پیغمبر ادا با شعله های کینه شد
بین آن دیوار و در شد سهم کوثر، بیشتر

چوب می‌سوزد ولی آهن ز جنس دیگری‌ست
داغ شد در بین آتش، میخ آن در، بیشتر

آه، سیلی بی هوا سخت است از نامحرمان
پیش چشم غیرت اللّهی شوهر، بیشتر

کاش جای دست مولا چشم او را بسته بود
پیش چشمان علی می‌ زد به مادر ،بیشتر

داغ محسن، هجر بابا، زخمهای بی‌شمار
از نفس انداخت او را فکر حیدر، بیشتر

با عمویش حمزه از دوران غربت گفته است
از دو دست بسته‌ی سردار خیبر بیشتر

خواست تا روی کبودش را نبیند مرتضی
یاری‌اش کرده ست بین خانه معجر بیشتر

قلب زینب خون شده از حرف های مادرش
از وصیت های او در روز آخر بیشتر
. . .
کهنه پیراهن برای کشتن زینب بس است
می‌کشد او را ولی گودال و خنجر، بیشتر

در هجوم سنگ ها لب می‌شود پرپر ولی
بر فراز نیزه ای باشد اگر سر، بیشتر

آه، جانسوز است چوب خیزران و زخم لب
پیش چشم خسته و خونبار خواهر بیشتر

باز سیلی التیام داغ بابایی شده
ارث مادر می رسد بی شک به دختر بیشتر
***
یوسف رحیمی***




گوهر پارسی